یک کاغذ سفید رو در نظر داشته باشید. حال من مطالب را با یک مثال آغاز کردم شما اساساً یک فضای یکپارچه را در نظر بگیرید ، برگردیم به کاغذ سفید !
کاغذ زمانی به کاغذ بودن و سفید بودنش میشود استناد کرد و گفت کاغذ سفید است که هیچ لکه و رنگی غیر از سفیدی در آن نباشد. اما باز هم کاغذ واقعا سفید است !
این مثال را به مصداق جامعه متکثر با آرای البته نامتقارن مردم ایران مقایسه می کنیم.
اینکه در گوشه ای از کشور اتفاقی می افتاد مثل یک دزدی یا ... دلیل بر این نیست که جزء ، کل را در برگرفته است و کلیت موضوع قابل اتکا نیست. لیکن با انطباق این مصداق با مثال کاغذ ، ذهن مخاطب کلیت را در همان جزء واحد استنباط می کند.
مصداق دیگر هم آرای نامتقارن در یک جزء واحد مثل همین نگرش به نوع حکومت است.
در جزئیات به دلیل عدم تقارن و تجانس آرا در مقایسه جمهوری اسلامی ایران با حکومت پهلوی، آرا با رنگ حکومت پهلوی به دلیل اینکه با کلیت در تضاد است و به نوعی متفاوت، به نظر پر رنگ می آید اما در حقیقت جمعیت بسیار کم نگرش به حکومت پهلوی در مقابل جمعیت بسیار زیاد نگرش به حاکمیت جمهوری اسلامی قابل مقایسه هم حتی نیست.
در نهایت این را میخواهم بگویم، اندک نظراتی که بوی ضدیت و براندازانه ای که در فضای جامعه می بینید، این همان لکه های رنگی کوچکی است که هیچ وقت نمی تواند کلیت سفیدی را به یغما ببرد.
پاینده باد ایران و ملت مسلمان ایران.
ــــــــــــــــ
باشد به یادگار بامداد ۳۰ دی ماه ۱۴۰۴
«اوقات»