درون هر یک از ما، تنها یک «من» زندگی نمیکند. در کنار این «منی» که اکنون این کلمات را میخواند، اجتماعی خاموش از «من»های دیگر حضور دارند؛ اشباحی شفاف از خودهایی که میتوانستیم باشیم، اما نشدیم.
با هر انتخاب بزرگ، با هر «آری» یا «نه» سرنوشتساز، ما نسخهای از خود را به دنیا میآوریم و نسخهای دیگر را به دنیای امکانهای محض تبعید میکنیم. آن «من» که به آن رشتهی تحصیلی دیگر رفت. آن «من» که شجاعت گفتن آن حرف را پیدا کرد. آن «من» که هرگز از شهر زادگاهش کوچ نکرد، یا آن دیگری که به آن سوی دنیا مهاجرت کرد. اینها ارواح سرگردان نیستند؛ آنها همسفران خاموش ما در جادهی زندگیاند، پژواکِ راههای نرفته.